حكيم زجاجى
828
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
280 محدث چنين گفت كاى نامجوى * بينداز اين سنگ در آب جوى نگردد در آب اندر اين سنگ تر * در آتش نسوزد عجايب نگر بفرمود تا آتش آرند تيز * زنند اندر آن سنگدل پرستيز نشد سنگ از آن آتش تيز گرم * بفرمود آن گبر بىآب و شرم كه تا سنگ را مردم كامياب * يكى دم نهادند در جوى آب به آب اندرون تر نشد سنگ سخت * فروماند آن كافر كوربخت چنين گفت كاين دين به غايت قوى است * همه ضبط او سربهسر معنوى است اساسى است محكم نهاده به جاى * بدين زودى اندر نيايد ز پاى به نقل قوى ناقلان گفتهاند * به الماس دانش گهر سفتهاند كه چون سنگ را كافر بدگهر * ز مكه بياورد بشنو خبر به زير اندرش چل شتر شد هلاك * نگون اوفتادند بر روى خاك ز كوفه چو زى مكه بردند باز * در آن راه بىآب دورودراز يكى لاغرى بود زير اندرش * نجنبيدى از ناتوانى سرش كرامات آن سنگ بردش [ به راه ] * همى كن تو در صنع يزدان نگاه ابو نصر احمد بدين دور بود * به ايام او دهر بىجور بود سماعيل سامانيش بد پدر * كه مثلش به عالم نيامد بهدر به ايام او فتنهها شد پديد * دمادم به نزدش خبر مىرسيد سرافراز صاحب كرامات بود * ورا علم و عقل و مقامات بود به درگاه يزدان ز راه صواب * بدى دعوت نامور مستجاب در آن روز كان بد خبرها شنيد * رخش گشت همچون گل شنبليد برآورد سر گفت كاى لايزال * از آن پيشتر كاندر آيد زوال بدين ملك ما را بر خويش خوان * ز خويشان و ياران مرا پيش خوان شد آن تير دعوات او كارگر * شب آمد وز او خفت آن نامور يكى شير بر درگه مير بود * ببسته بر آن در به زنجير بود گشاده بدى در شب تيره شير * بدان « 1 » نگذرد تا كس آنجا دلير
--> ( 1 ) تا